Sunday, May 31, 2009

تغییر مفاهیم جنگ

تغییر مفاهیم جنگ
جنگ بیست و دو روزه غزه باز هم مثل دیگر جنگهای معاصر فقط نقش تنش آفرینی داشت. اغلب جنگهای کلاسیک برای ایجاد تعادل و آرامش بکار می رفتند، یا چنین آرامشی بخاطر از بین رفتن عوامل هیجان اجتماعی، از آنها نتیجه می شد. اما جنگهای امروز بخاطر توان دینامیک اندیشه های عامل جنگها، نه تنها باعث یک آرامش دردناک نمی شوند، بلکه اغلب بخاطر اطلاع رسانی هیجانی و ایدئولوژیک، دست سیاستمدارها را از پشت بسته و آنها را بیشتر ناامید می سازد. در این بین کسانی اعم از سیاستمداران و مبارزان ، در این عرصه موفق خواهند بود که جنبه رسانه ای جنگ را جدی تر بگیرند و در عین حال از پشتیبانی ایدئولوژیک قوی تری در بین مردم جهان برخوردار باشند. به نظر می رسد با بالا رفتن قدرت تخریب سلاحها و در عین حال جایگزینی نبردهای داخلی با جنگهای بین کشوری که در آن حداقل یکی از طرفین از نیروهای مسلحی بهره مند است که در جنبه های دیداری و تشخیصی با مردم عادی فرقی ندارند و میدان جنگ نیز به عرصه شهرها که مرکز تداخل جمعیت و اندیشه هاست تغییر مکان داده است، طرفی که از نیروهای مسلح متعارف بهره مند است، کار دشواری در پیش رو خواهد داشت. امکان تشخیص جبهه دشمن به لحاظ تفاوت با امکنه غیر نظامی در این نبردها عملا غیرممکن و در نتیجه تلفات غیرنظامی بالا خواهد بود. طرح این نکته نیز چندان مفید نخواهد بود که اساسا نیروی پارتیزانی لباس نظامی ندارد و در صورت تحمل تلفات نیز جبهه مقابل ادعای کشتار غیرنظامیان را خواهد کرد و همین طور است در باره سنگربندی که نیروی پارتیزان از تمامی امکانات بازدارنده یعنی خانه ها، مدارس و بیمارستانها استفاده خواهد کرد و در عین حال دست نیروی مقابل برای هرنوع مقابله بسته خواهد بود. در این بین چنانچه نیروی مهاجم حالت تهاجمی داشته باشد، وضع دشوارتر خواهد شد. چه مثلا در جنگ سی و سه روزه، شلیک موشکهایی از خاک لبنان آن هم به دست نیروهایی غیر از نظامیان رسمی یک کشور، حداقلی ازمشروعیت را برای اسرائییل در حمله به خاک دولتی که فاقد توانایی و اقتدار لازم برای اداره گروههای شبه نظامی است، فراهم می کرد. حالتی شبیه به حملات ایران به پایگاههای مجاهدین خلق در خاک عراق. البته وارد شدن در جزئیاتی که به بحث در تفاوت این گروهها بپردازد، خالی از فایده خواهد بود؛ چه این عرصه عرصه بحثهای ایدئولوژیک خواهد بود و در چنین مباحثی ساختار منطقی نیست که برنده را مشخص می کند بلکه تعداد طرفداران یک ایدئولوژی برنده را مشخص می سازد. در جنگ بیست و دو روزه غزه، هرچند عدم سازش یک دولت محلی با دولت مرکزی می تواند محمل اقدامات دولت اسرائیل باشد، اما پیشینه مبارزات فلسطینی که آنها را به عنوان مدافعین سرزمینی اشغال شده معرفی می کند باعث می شود تا افکار عمومی تمامی خطاهای احتمالی شیوه نبرد غیرمنصفانه ای را که حماس به ادعای اسرائیل توانست از آنها بهره ببرد، ناچیز و غیر محتمل شمارد. در هر حال برای نبردهای آینده باید دکترینهای جدیدی تنظیم شوند. اما این نبرد پایان مطلق گرایی نظامیان خواهد بود. این نظامیان نیستند که نتیجه جنگ را تعیین می کنند، بلکه همچنان عوامل غیر نظامی و این بار بجای سیاستمداران عوامل مدرن اجتماعی نظیر رسانه ها و افکار عمومی یعنی واحدهای کلان و خرد رسانه ای هستند که تعیین می کنند چه چیزی خیر و چه چیزی شر است. ایدئولوژی همچنان زنده است.

Monday, March 17, 2008

پایان دین یا آغاز ادیان نو

شاید شما نیز گاهی می شنوید که فلان فرقه شیطان پرست چه شد و چه کرد یا فلان فرقه نوظهور چگونه اعتقادی دارد و مواردی از این دست. اولین چیزی که در برخورد با چنین مواردی به ذهن ما می رسد، معمولا لعن و نفرین این آدمها و بعد انگ وابستگی و تفرقه افکنی زدن به آنهاست. ولی واقعیت قضیه چیست؟در تاریخ اگر تاملی داشته باشیم متوجه تاریخ کمدی و تراژیک دین و ادیان خواهیم شد. بدون هیچگونه پیشداوری وقتی به سراغ ادیان قدیمی می رویم اگرچه جنس آن نیز از نوع اعتقاد و دین است اما همگی از سر غلظت علم آنها را به سخره می گیریم که ببین چه اعتقاداتی داشته اند ؟! اغلب آنها را در کتب تاریخی می یابیم و متون مقدس و سایر شعایر آنها را در کتابهای ادبی مربوط به اساطیر و افسانه ها ! و لحظه ای درنگ نمی کنیم که هرکدام این ادیان نیز داستانی مشابه ادیان حاضر داشته اند و نیز کارکرد و سازمانی از همین جنس اگرچه نه چندان مشابه.کمی که پیش می آییم ادیان تازه سر برمی آورند و پدران ما اغلب به زور تن به دین جدید می دهند. گو اینکه نیرویی در خود دین نیست که جذبه ای بیش از ادیان رقیب برای مردم جهان داشته باشد و هماره باید سایه سیاست و جنگ یعنی خدعه و زور بر سر مردم باشد تا از دینی ببرند و به دین جدید روی بیاورند. اگرچه عده ای نیز از سر شیفتگی همه اینها را کتمان خواهند کرد و در مطالعات سطحی خود عامل فطرت وموارد مهمل دیگر را راز پیشی گرفتن مردم در روی آوردن به دین جدید خواهند دانست. راستش من کاری به این عده ندارم، اما اگر شما نیز اهل مداقه هستید، اعم از اینکه از هر جنسی که می خواهید باشید امیدوارم این نوشته را تا به آخر بخوانید و البته نظرات خود را نیز یادداشت کنید.به تاریخ معاصر هم که می رسیم در عالم مسیحیت و هندو و اسلام انواع فرقه های جدید را می بینیم. در ایران همه اینها را به فرمول همیشگی و کارآمد دخالت اجنبی می رانند که کار کار انگلیسیها بود. اگر محمدعلی باب بابیت را تبلیغ کرد و شاگردانش بهاییت را همه بدستور انگلیسیها بود. حالا این انگلیسیها چه کسی را باید مقصر در تولید و فراگیری فرقه های پیوریتن و دومینیک و باپتیست و ... باید بدانند الله و اعلم. گاهی روزگار وفق مراد مذهبی می شود و بازارش پررونق و گاهی نیز نه. چنانچه در عالم سیاست گفته می شود چه اندیشه هایی که فقط بخاطر نداشتن مارکس یا انگلسی مملو از اندیشه و انرژی، بازار کارشان کساد شد و از متن چند کتاب فراتر نرفتند. حال آنکه در تاریخ اندیشه و بازخوانی آنها متوجه غنای فکر صاحب اندیشه می شویم.بحثی در علوم اجتماعی وجود دارد که کارکرد و ارزش آفرینی را به نیاز بشر متوجه می سازد. اگر ارزشی آفریده می شود، نه به دستور فلان دین و رسم که به حسب نیاز اجتماعی و اغلب نه فردی است. حال اگر ادیان نیز شامل همین بحث شوند که به نظر من می شوند، قضیه بسی روشنتر می شود. چرا در عصر حاضر این همه فرقه جدید در همه جا سربر می آورد ؟اندکی به دور و بر خود بنگریم. شیعیانی هستیم که با چندین دختر و اگر دختر باشیم با چندین پسر رابطه داریم. ربا می دهیم و می گیریم. به موقعش دزدی می کنیم و از ما نیز می دزدند. دروغ هم که همه می گویند. حال تاثیرات و تعلیمات این همه دین معظم کجاست؟ به چه دردی می خورد؟ فقط به درد بسیج اجتماعی، بدست صاحبان نفوذ. ادیان غیر از این تاثیراتشان به اندازه یک داستان خوب یا یک فیلم خوب هم نیست.زمانیکه مجموعه انسان های یک اجتماع و با امکانات امروز شاید یک دهکده جهانی، به این نتیجه برسند که آنچه دارند تنها موجب عذاب و درد است و بس ، به سراغ مذاهب مناسب خواهند رفت. تغییر مذهبی که اغلب در دنیا مشاهده می شود از همین نوع است البته اغلب. و به همین دلیل نیز پایداری ندارد. انسان نو و به زعم نیچه سوپرانسان در جستجوی دین جدید است. و چون دیگر کسی پیامبری را باور نخواهد کرد، اندیشه سازی چاره کار است و این اندیشه سازان نیز همیشه فیلسوفان نیستند.شیطانپرستی یا هر نوع و اسم دیگری که داشته باشند، فرقه های جدید نشانگر رسیدن بشر به چنین مرزی است. مرز آگاهی به ناکارآمدی دین کهنه و نیاز به دین جدید. هنوز همه به اندازه ای فیلسوف نیستند که کلمه توده و عوام از فرهنگ لغت نابود شود. نتیجه اینکه عوام جنس جدید نیز بدنبال چنین چیزی خواهند رفت. نشانه های این مساله بوضوح دیده می شود. این رمز گذر بشر به دین و ادیان جدید خواهد بود و شاید روزی کتب مقدس برای ما نیز خنده آور باشند و یا اینکه آنها را تنها از سر مزاح بخوانیم. کی نمی دانم اما من با این روند به این مساله اطمینان دارم.بشر به فکر تولید ادیانی متناسب با شان جدیداش و البته زندگی جدیدش خواهد بود. شاید دیگر در ادیان جدید ازدواج و خانواده جایگاهی نداشته باشند، اما بشر جدید نیز به آنها نیازی نخواهد داشت. اینکه چگونه بی آنها سر خواهد کرد برای من مبهم است چه من نه الان و نه درآینده دینی اختیار نخواهم کرد؛ اما از همین طلیعه دارانش، حتی بچه شیعه ها می توان این مساله را پرسید !دربخورد با این فرقه ها غیرت و تعصب زا به کنار بگذاریم که آلت دست صاحبان قدرت خواهیم شد. آنچه اتفاق می افتد داستان تکراری تغییر اجتماعی است، تغییر آدمهاست.

Wednesday, November 14, 2007

آزربایجان در غیاب سیاستمداران بزرگ

آزربایجان در غیاب سیاستمداران بزرگ به عنوان یك آزربایجانی كه عاشق سرزمین خود می باشد گاهی به این فكر می كنم كه از بین این همه ملیت و كشور، شباهت و تفاوت ما با دیگران در چیست. از لابلای همه پاسخ ها و پرسش ها، نكته ای كه توانسته نظرم را جلب كند؛ شباهت تاریخ آزربایجان با لهستان می باشد. شاید شما نظر دیگی داشته باشید، اما این نظر من است.
هر دو كشور دارای تاریخ پر فراز و نشیبی هستند. چنانكه گاهی قلمرو حكومتهای آزربایجانی، شامل تمام كشورهای منطقه می شود و گاهی نیز خود زیر چكمه سلطه دیگران است. چنانچه لهستان با وجود اینكه قلمرواش گاهی تا مرزهای دریای سیاه نیز می رسد و گاهی اثری از آن در جغرافیای تاریخ نیست.
هر دو ملت به دلیل همجواری با ملیتهایی كه قرابت نزدیكی با آنها دارند، گاهی وجود خارجیشان از نقطه نظر تمایزات فرهنگی كه مولد استقلال سیاسی آنها باشد و نیز ضامن آن در مضیقه هستند. مثل قرابت مذهبی آزربایجان با ایران یا قرابت فرهنگی آن با تركیه؛ مثل قرابت مذهبی و فرهنگی لهستانی ها با روسها و سایر اسلاوها.هر دو سرزمین در همجواری دو قدرتی قرار گرفته اند كه وجود خارجیشان و منافع ملیشان در تضاد شدید با همدیگر قرار دارد. چنانكه وجود قدرتمند یكی مستلزم عقب نشینی و ضربه پذیری دیگری است. مثل فارسها و تركها، مثل روسها و تركها در مورد ایران و آزربایجان و روسیه و آزربایجان و مثل رقابت پادشاهی تزارها و پادشاهی لهستان و نیز پروس.این رقابتها در مواردی با توافق دو قدرت مشترك المنافع باعث حذف یا ضعف یكی از دو كشور مورد بحث ما نیز شده است. چنانكه توافقات تاریخی آلمان و روسیه باعث تقسیم لهستان شد و نیز چنانكه همراهی ایران و روسیه می تواند آزربایجان را مثل دیروز نزدیك تاریخ از صحنه جغرافیای سیاسی حذف كند.در هر دو مورد نیز پتانسیل قوی اما شكننده شده ناسیونالیسم را شاهد هستیم. حال اینكه در هر دو مورد این ناسیونالیسم از تولید واحد سیاسی پایدار به اتكا نیروی خود ناتوان بوده و در هر دو مورد عوامل دیگر به كمك این پتانسیل آمده اند. چنانكه در مورد لهستان، دو جنگ اول و دوم و وجود نظر مساعد بین المللی و نیز در مورد آزربایجان شمالی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی.به هر حال تاریخ با لبخند و گریه برای هر دو كشور بارها روی خود را نشان داده است. اما تداوم موقعیتهای مذكور باعث شده است تا همواره پتانسیل این خطرات نیز همراه آنها باشد. هر نوع توافق احتمالی در آینده بین روسها و آلمانها می تواند حیات سیاسی لهستان را به مخاطره افكند. با وجود اینكه چنین خطری برای لهستان كاملا خام اندیشی به نظر می رسد اما در مورد آزربایجان كاملا محسوس است.
همراهی هر دو دولت ایران و روسیه در حمایت از اشغالگری ارامنه كه با امضاء پیمان همكاریهای دفاعی بین دولت اسلامگرای ایران و دولت داشناكیست ارمنستان، كاملا شكل آشكار و تهدید كننده به خود گرفت، موید این مساله است. احتمالا قدرت همگرایانه رادیكالیسم بنیادگرا بین افراطگرایان داشناك و اسلامی به اندازه ای هست كه تفاوت ایدئولوژیك آنها را نادیده بگیرد و آنها را به معامله بر سر یك كشور شیعه نشین وادار كند. مقابله با جاپای غرب و ناتو و نیز كنترل ناسیونلیسم ترك نبز از اهداف عمده این برنامه است.
رفت و آمدها و بوق و كرناهای تبلیغاتی ایران در جریان نشستهای سران پیمان شانگهای و خزر، به ظرافت نشان دهنده این مساله است كه ایران و روسیه دست به یك بازی بزرگ در منطقه قفقاز زده اند. مطمئنا حمایت ایران از ارامنه و فشار بیشتر به آزربایجان باید در چارچوب توافقات جدید احمدی نژاد و پوتین تحلیل شود و در فوق این مساله قول و قرارهای اتمی دو كشور. مطمئنا ایران همه این امتیازها را برای چند صد كیلوات برق به روسها و ارامنه واگذار نمی كند.
در این بین سیاستمداران آزربایجان شمالی در غیاب رهبران بزرگ پیشین كه تجربه بازی با ایران و قدرت فكر خوانی روسها را داشتند، كار بسیار مشكلی در پیش خواهند داشت. وجود بدنه ای محافظه كار در كالبد روح اروپایی ناتو باعث می شود تا آزربایجان شمالی از بازكردن حساب ویژه بر روی ناتو خودداری كند. تركیه و آمریكا نیز برخلاف ایران و روسیه اكنون در ماه عسل سیاسیشان به سر نمی برند. تركیه ی تحت حاكمیت اسلامگرایان نیز به بحرانسازی تبلیغاتی بیشتر اهمیت می دهد تا بازی استراتژیك با نتیجه مثبت و ارامنه كه اكنون با حمایت ایران و روسیه و اروپا و آمریكا، قدرتمندتر از گذشته به بازی ادامه می دهند. همه این موارد باعث می شود تا من به این نتیجه برسم كه همه چیز برای ضربه زدن به آزربایجان مهیا است و چنانچه مردم و جریانهای آزربایجان جنوبی و سیاستمداران تركیه و ایالات متحده به انفعال خود در قبال پیشاهنگان شانگهای و رژیم ایران خاتمه ندهند، حیات سیاسی و فرهنگی آزربایجان چه در شمال و چه در جنوب با خطر تاریخی روبرو خواهد شد.
راه حل احتمالی در پیش گرفتن مشی محافظه كارانه از جانب آزربایجان شمالی در قبال هردو قدرت ایران و روسیه می باشد تا روز و موقعیت مساعد فرا رسد. در عین حال این محافظه كاری نباید به همكاری تبدیل شود تا حمایت احتمالی تركیه و آمریكا را از دست ندهد. اما در جنوب همه باید در جهت بیداری و ضربه زدن به منافع ایران و ارمنستان تلاش كنند و مطمئن باشند كه راه استقلال واقعی آزربایجان و كلید طلایی شكوفایی تركها در آزربایجان جنوبی است.
به امید روز استقلال واقعی و اتحاد آزربایجان بزرگ. یاشاسین آزربایجان، یاشاسین تورك.
دنیزلیك، آزربایجان جنوبی، 22.08.1386

Sunday, November 04, 2007

why now & late ? حالا چرا و دیر چرا ؟

حالا چرا !؟گاهی در مباحث تاریخی و سیاسی زمانیكه به نقش افراد تاریخساز اشاره می شود عده ای این بحث را پیش می كشند كه به هر حال بلوغ زمانی باعث می شد تا این اتفاق در تاریخ رخ دهد حتی اگر مثلا شخص ادیسون یا لنین نیز نبودند. اما من فكر می كنم انصاف این است كه بگوییم تاریخ تركیب ظریفی از افراد تاریخساز و بلوغ زمان است. اگر استراتژی های جنك سرد را شخصی بنام ادوارد كانون تئوریزه كرد ظاهرا قرار است آینده سیاسی خاورمیانه را نیز جوزف بایدن طرحریزی كند. تا همین چند روز و چند هفته قبل هیچ اسمی از بایدن نبود اما شاید همان تركیب ظریف فوق الاشاره باعث شد تا وی به چهره ای خبرساز تبدیل شود. نظریات و طرح های بایدن درباره تقسیم عراق به سه منطقه اگرچه طرحی تازه نیست اما صراحت وی در ارائه این طرح در قالب راه برون رفت از بحران عراق طرفه و بدیع است. چنانچه در نوشته های قبلی نیز اشاره داشتم اقدامات ایالات متحده در عراق باعث بهم خوردن توازن قدرت به نفع ایران شده است. اگرچه در مراكز تحقیقاتی ایالات متحده طرح هایی در جهت ادغام ایران در یك ساز و كار منطقه ای هم عرض با دنیای آزاد ارائه می شد اما نزدیكی ایران به پیمان شانگهای و استرتژی ایران در تقابل با غرب باعث شد تا این تئوری ها در دم ناقص و ناكارآمد جلوه كنند. یكی از دو راهی كه برای مهار ایران در شرایط جدید می ماند به حداقل رساندن چربش شرایط ایران است. اگر با روی كار آمدن دولت شیعه در عراق و پیروزی حزب الله در لبنان، ایران در شرایط بهتری قرار گرفته است پس می توان با همان مدل لبنان نیز به مهار این چربش اقدام كرد. چنانكه كش و قوصهای لبنان باعث بحران آفرینی و در نتیجه ایجاد وارفتگی سیاسی در آنجا شد نمونه این تاكتیك در عراق نیز نه با بحران آفرینی كه با یك استرتژی دایمی و ماندگار برای خود ایران قابل ارائه است. در سالهای قبل خود مختاری كردستان جنوبی در عراق و استقلال آزربایجان شمالی و تركمنستان شمالی باعث ایجاد بحران های استراتژیك برای ایران شده بود. در شرایطی كه ابن بحران با واریانسی ملایم رو به پیشرفت داشت مساله عراق باعث شد تا ایران در هر شرایطی دست برتر را داشته باشد. البته از آنجا كه تصور خود من و خیلی های دیگر نیز بر این بود كه ایالات متحده در افغانستان و عراق مدلی فدرال ارائه خواهد كرد نتیجه گیری می شد كه حاصل جمع جبری شرایط جدید باز در جهت تشدید این بحرانها باشد. اما محافظه كاری ایالات متحده و فاصله گیری رهبران نسل جنوب از آرمانهای ایده آلیسم ویلسونی و نسل رهبران شمال، باعث شد تا همه چیز به نفع ایران رقم بخورد.با وجو اینكه دیر شده است اما تاثیرات این اقدام در صورت واقعیت و عینیت یافتگی آن از همین ابتدا و از شدن عصبانیت ایران و تركیه پیداست. اگرچه به عنوان یك ترك از تاثیر این مساله بر تركیه متاسف خواهم شد اما راه خاورمینه و ملل جدید از اتوبان بایدن خواهد گذشت. امیدوارم این برگ را نیز رهبران ایالات متحده به باد ندهند.به امید استقلال همه ملت ها و بر افتادن همه امپراتوری ها سنتی.

Tuesday, July 10, 2007

مرزهای دیجیتال ------------------------------------- همواره برای انجام دادن هركاری چندین راه وجود دارد. از بهترین تا بدترین و البته گاهی این تنوع در روش های انجام یك كار بدینسان بصورت افقی كنار هم چیده نشده اند. مثلا اینطور نیست كه ما یك روش خوب و یك راه بد و البته چند راه دیگر در كنار همین ها داشته باشیم. گاهی شیوه برخورد ما با مساله و راه حل مناسب و هماهنگ با شرایط مثل عاملی در یك معادله چند مجهولی عمل كرده و پیچیدگی بدیعی به مساله می دهد. این پیچیدگی در یك بعد دیگر راه حل ها و شیوه های برخورد متنوع تری را نیز برای ما به ارمغان می آورد. خلاصه اینكه ما باید دیدی چند بعدی داشته باشیم و مساله آزربایجان و ترك را از ابعاد و زوایای مختلف ببینیم. مطمئنا این شامل راه حل ها نیز می شود. داشتن دركی چند بعدی از قضیه ما را قادر خواهد ساخت تا با لحاظ كردن راه حل های مختلف دیدی عمودی نیز به قضیه داشته باشیم. یك راه حل فارغ از خوب یا نسبتا خوب بودنش می تواند جنس های مختلفی نیز داشته باشد. مثلا ما فعالان آزربایجانی می توانیم در دنیای وب استقلال ازربایجان را اعلام كنیم. یا تشكیل اتحادیه فعالان ترك سراسر جهان و ... و.... همه این ها امكانپذیر است و همت ما را می طلبد. چنانچه بخواهیم منتظر استقلال عملی باشیم سالها و شاید دهه ها وقت لازم باشد و البته درگیری با دولت را نیز بایستی مد نظر قرار دهیم. اما آرزو چی؟ چه كسی می تواند رویای ما را از ما بگیرد؟ كاملا حق با شماست؛ هیچ كس. پس ما رویاهایمان را بدین ترتیب عملی می كنیم. تشكیل گروه های مجازی و اتاق های مجازی و حتی كارگروه های مجازی و حتی كشور و دولتی مجازی. ما میتوانیم به شرط آنكه بخواهیم. من بارها گفته ام و این بار نیز می نویسم كه كار ما یك تفنن نیست؛ این كار مبارزه است و نه مهمانی صرف صبحانه. پس آنهایی كه صرفا برای وقت كشی و تفریح دنبال این كارها نیستند از همین الان می توانند در راه اندازی پورتالهایی در هاستینگهای خارجی و وبلاگها و سایتها و گروه های مجازی در گوگل و یاهو اقداماتی كرده و همدیگر را كمك كنند. و در این راه مطمئنا همدیگر را پیدا نیز خواهیم كرد. یك راه وقتی شروع شد به راه دیگری ختم می شود و آن نیز به همین ترتیب। پایان ناپذیری از ویژگی راه است. راه تعالی ترك و آزربایجان نیز به همین سیاق. و در این راه من و تو می توانیم با ما شدن كارهای دشوار را سهل كنیم و حاصل این كار نتایج امیدواركننده تاریخ را برای ما رقم خواهد زد. امیدوارم به زودی شاهد پیشنهادهایی برای این كار باشیم. من منتظر هستم. راستش این خیلی بهتر از حرافی های بی فایده است.
دنيزليك، آزربايجان جنوبی، 00:44، 04-04-1386

Wednesday, June 06, 2007

عرصه های بی دفاع
مرحله نخست طرح امنیت اجتماعی پلیس از دختران شروع شد। انتخاب این نقطه شروع شاید برای امکان سنجی و البته بیشتر واکنش سنجی سلسله اقدامات طرح جدید بود. در مرحله دوم به لات و الوات گیر دادند و چه گیردادنی. این نقطه نگران کننده برای من است. چه این دو مرحله علیرغم اینکه از جانب مردم و خود من حمایت می شود اما حکومت با اقدامی خزنده متوجه پلیسی کردن جامعه شده است. این مساله به دختران بد حجاب و الوات محدود نخواهد بود. با اینکه مرحله سوم نیز برای برخورد با معتادین در نظر گرفته شده است اما پیش بینی من این است که در مراحل بعدی شامل مخالفان و فعالان سیاسی نیز خواهد شد. بیشتر افراد مخالف را طیف روشنفکرانی تشکیل می دهند که پلیس در موارد زیادی برای گیر دادن به آنها در موارد قبلی نیز از اتهاماتی نظیر بد حجابی، قاچاق، جاسوسی، توهین به ارزش ها و مقامات بت شده، سکس، مشروبات الکلی و پارتی و تشویش اذهان و... استفاده کرده است. گذشته از افتراء بودن بیشتر این اتهامات، باید به تفاوت تعریف جرم در نزد اقشار تحصیل کرده نیز توجه کرد. اگرچه این امر خود بخود برای کسی ایجاد مصونیت نمی کند اما امکان مجرم بودن افراد تحصیل کرده با این تعاریف بالا می رود و حال اگر از این فرصت برای گیر دادن به آنها استفاده شود فرصت مهیا خواهد بود.هیچ دلیلی وجود ندارد تا فکر کنیم در این مقطع که حاکمیت به لحاظ تاریخی دچار بحران های عدیده ای نظیر نهضت آزادیخواهی ملیتهای امپراطوری، بازسازی اصلاح طلبان، ناکارآمدی دولت اصولگرا و درگیری بین جناح اصولگرا و بنیادگرایان سنتی و البته فشارهای بین المللی شده است، از این حربه ها و مانورها استفاده نخواهد کرد. افزون بر آنکه اکنون هم شاهد چنگ و دندان نشان دادن حکومت برای مخالفان داخلی هستیم و هم انحراف افکار از گفتگوهای سیاسی با آمریکا و اروپا و صد البته فرافکنی از مسایل جاری.به هر حال این بازی با یک کارت شروع شده ولی همزمان برای چند بازی استفاده می شود. بردها و باخت ها تاثیرات مهمی در انتخابات و البته مشی سیاسی حکومت در قبال مخالفان داخلی خواهد داشت. به احتمال زیاد طیف الوات دستگیر شده در رده شعبان بی مخهای جمهوری اسلامی نظیر رضازاده بکار گرفته خواهند شد تا در اقدامات سرکوبگرانه مورد استفاده قرار گیرند. در بسیاری موارد شاهد سکوت جناح اصلاح طلب نیز خواهیم بود و فعالان ملیتها بیشترین صدمات را متحمل خواهند شد. با اعدامهای اهواز و نشانه رفتن پیکان به سمت بلوچها و گروههای مسلح کرد، شاهد نوعی جو امنیتی و سیاست سردوانی و تک گیری هستیم. با مشغول نگه داشتن ملیتهایی علیه ملیت دیگر اقدام می شود و بعد نوبت دیگری است درست مثل شاه عباس و عثمانی و ازبکها. بنظر می رسد این اقدام دولت نقطه عطفی در مبارزات اخیر ملیتهای امپراطوری باشد و با امنیتی و پلیسی کردن جو و سرکوب نظامی، راه برای فعالیت نظامی بیشتر این ملیتها و ظهور گروههای مسلح یا افزایش آنها باز شود. شاید مبارزات ملیتها با این فاکتورها به مرحله بلوغ و تکامل بیشتر برسد. به هر حال اقدامات حکومت نشانگر این است که هیچگونه امتیازی به ملیتها نخواهد داد و همه چیز به سمت تشدید احساسات ناسیونالیستی چه در بعد فارسگرایی و چه در بعد فارس ستیزی می رود. از آنجاییکه در تاریخ معاصر دولت عمده بازیگر عرصه سیاست ایران بوده و هست، همه اتفاقات آینده نیز برایندی از کیفیت و مسیر این اقدامات خواهد بود. گفتگو با غرب نیز احتمالا بر این فشارها خواهد افزود، چه به لحاظ انحراف افکار از هرگونه امتیاز دادن و چه به لحاظ وجه المصالحه قرار گرفتن. غرب در مورد چچن به روسها امتیاز داده و بعید نیست در ایران نیز آزادیخواهان اصیل را به مرکزگرایان بفروشند.هر چند این مساله به خاطر خودجوشی و عدم وابستگی مالی نهضت ملیتها به غرب نتیجه بخش نخواهد بود اما جو را به سمت درگیری های نظامی احتمالی و بروز خشونت پیش خواهد برد. امیدواریم غرب حداقل برای یکبار هم که شده نسبت به مسئولیت تاریخی خود در این مورد آگاه باشد.عدم وجود کانونهای حقوقی و سایر ساز و کارهای مدافع حقوق فعالان سیاسی و حمایت از خانواده های این افراد باعث دلمشغولی زیاد این افراد و کندی نهضت خواهد بود. چنین کانونهایی اگرچه بعضا وجود دارند اما بخاطر عدم پختگی و نداشتن استرتژی چندان مؤثر نبوده اند. چنین کانونهایی باید ابزارهای تاثیرگذار بر افکار و نهادهای عمومی ملی و فراملی تاثیر گذار را شناسایی کرده و در مانورهای خود بر آنها تاکید کنند. با این اوصاف باید شاهد سازماندهی در سطح وسیع باشیم. ناکارآمدی محفلهایی که بیشتر حالت باشگاههای دوستانه و تفریحی دارند ثابت شده و فعالان این نهضتها باید موقعیت تاسیسی و تاریخی خود را نیز در نظر بگیرند. شیوه های سنتی فقط برناکارآمدی خواهند افزود.
دنیزلیک، آزربایجان جنوبی، 02:21 ، 1386-03-05

Wednesday, May 23, 2007

فصل سوختن ققنوس --------------------------------------------------------------------------- به شهدای استقلال و سربلندی آزربایجان جنوبی؛ به آنانکه ققنوس وار سوختند تا آزربایجان نوین را بسازند. به آنانکه هماواز با مرگ فریاد زدند: "یاشاسین آزربایجان" یاشاسین تورک؛ یاشاسین آزربایجان. ---------------------------------------------------------------------------------------------- دیر زمانی نیست. انگار همین دیروز بود. خیلی نزدیک، نزدیکتر از گذشته موهوم آریایی. مردم آزربایجان جنوبی خشمگین از رذالت برترها، چنان چون لشگری که پیشتازش "بوزقورت" باشد، خشم خود را فریاد زدند، مشت گره کردند و آنان را که خود را برترین های تاریخ می دانند به دادگاه وجدان فرا خواندند. پرپر شدند و دسته دسته به زندان فرا خوانده شدند. جرمشان چه بود، جز اینکه نمی توانستند ظلم را بر تابند. و مگر نه آنکه ما را تعلیم داده اند که ظالم و مظلوم به یک اندازه گنهکارند. و در اثبات ظالم بودن فرزندان شریف آریا چه حاجت اثبات که دیدند آنانکه می خواستند و می توانستند. اما ما، ایستادگان بر بلندای شرف ترک، برستیغ سبلان، برنسیم نفس زرتشت، سربلند از تاریخ دیروز و امروز که ظلم را هرگز بر نتابیده ایم و خواب بر چشم تکنوکرات های دیروز و ملایان امروز، نوکران سیستم آریایی حرام کرده ایم. مرا ادعایی بر برتری و نژادپرستی نیست، چه من به زعم تو پستم. مرا ادعای شرف است. ادعایی به وسعت تاریخ؛ به سرخی خونم که هرگز باکی از نثارش نداشته ام، دیروز در مرزهای دگران و امروز در مرز خویش. من تجربه تاریخ را دارم. از میدان های فرانسه که مرا دیدند و از نازیها، عموی پرمدعای لمپن های بی ریشه تا اعراب، در مستندی به طول تاریخ. و انگار تو را چشم نیست تا ببینی که چنین مردمی با کمال قناعت، فارغ از رذالت های تو چگونه به صلح اندرند. و مرا با تو کاری نیست. تو که ای که با منت کار افتادست! طفل دامن دایه ها که چشم بر آستان عموهای نازی و ساکسون دارد. دیروزم اگر بناآگاهی گذشت و طمع خودی بر منت سوار کرد، امروزم چشم بر دستان خودم و نه فراتر از مرزها، چونان مبارزان تبارم، روی در روی توام. کشورم را حتی به بیل و کلنگ از لوثت آزاد خواهم کرد و خواهمش ساخت آزربایجانم را و نه آذربایجانت! را. و تو وارث خشم ققنوسها، چگونه مرا برابری کنی که من در نابرابری نیز منم. هستم تا خواب را از چشمانت برگیرم و استخوان گلویت باشم تا خام خیالک نیستی هستی ام را دوباره بر فراخنای نسبیت تاریخ نقش بر آب سازم و آه از نهاد برترت چون دود از کاه بر آرم. باورت نیست؟ یا ندیدی؟ همین دیروز بود. یک سال پیش و کمتر. و باقی نیز به همین کمتری. به اندازه فاصله یاس و اندوهت که دیگر وارث خشم ققنوسهای دیار منی و گرگهای خاکستری بر ستیغ دیارم از خواب تاریخ برخاسته و زوزه می کشند. کیست یارای همت تاریخی من؟ و توات اگر مدعایی بیشت است، مرا خواهی دید. دیر یا زود سوختن و برخاستن ققنوسهای آزربایجان را به چشم خود خواهی دید و زوزه گرگهای خاکستری توازن روان شریفت را بهم خواهند ریخت. با توام، هموکه برای ققنوسها آتش افروختی. آنک آن ققنوسها می خوانند و تو را چون فاتحه باید باشد. ای وارث خشم ققنوسها، چاره ات نیست جز آتش افروزی و مرا نیز همین نوشتر. چو برخاستنم از این فتادنهاست، چه باکم بیانداز تا خود خیزم. دنیزلیک، آزربایجان جنوبی،15:30 ، 1386-02-03